مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
118
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
آن ، عايد به هر دو جانب بودى ؛ مثل علم و حيات [ و قدرت ] و غيرهما ؛ كه هم صفت حق است ؛ و هم صفت خلق . پس صفتى فارق ساخت كه جز در حق نيست ؛ و آن « غناء » است ؛ و جز در خلق نيست ؛ و آن افتقار است و احتياج . . « هيهات ز افتقار من و احتشام دوست » . فبهذا « 252 » صحّ له الأزل و القدم الّذى انتفت عنه الأوليّة الّتى لها افتتاح الوجود عن عدم . فلا تنسب إليه الأوّليّة مع كونه « 253 » الأوّل . « هذا » اشارت است به « غناء » ضمير [ در له و اليه ] عايد به حقّ است . يعنى : بسبب اين غناى ذاتى كه بيان كرديم ، ازليّت و ابديّت و قديميّت در ذات و صفات ، حق را ، درست گشت ؛ چنان قدم و ازليّتى « 254 » و اوّليّتى كه افتتاح وجود از عدم باشد - از وى منتفى باشد . و با وجود آنكه او - تعالى شأنه - اوّل است ، اين چنين اوّليّتى به وى نسبت نكنند . و اين قيد ازآنجهت كرده شد كه : اعيان ثابته و ارواح را نيز ازليّتى « 255 » هست ؛ ليكن ازليّت « 256 » ارواح و اعيان و قدم آن ، زمانى است ، نه ذاتى ؛ بخلاف قدم حق تعالى ، و ازليّت او « 257 » ؛ كه : آن ذاتى است نه زمانى ؛ چرا كه : وجود او - تعالى - از غير نيست . و اين قيد كه كرده : « فلا ينسب اليه الاوّليّة » يعنى : آنچنان اوّليّتى كه [ اعيان و ] ارواح را است - يعنى كه : مسبوق باشد بر عدم ؛ و افتتاح وجود او از عدم باشد - آن حضرت را نيست ؛ و اين قيد از آن خاست كه : چند چيز است كه بخبر معتبر ، آن را اوّليّتى اثبات فرموده ، مثل :
--> ( 252 ) - ن : فهذا ( عف ) . ( 253 ) - ن : من كونه ( ك ) . ( 254 ) - ن : ازليتى كه اوليتى ( ك ) . ( 255 ) - ن : نيز اوليتى ( ك ) . ( 256 ) - ن : ليكن اوليت ( ك ) . ( 257 ) - ن : اوليت او ( ك ) .